تبليغاتX
منو رها کن از این فکر تنهایی

منو رها کن از این فکر تنهایی

فرصتی بده به دستام بزار دستاتو بگیرم عاشقونه

اینم که نوید....

دیدمش نشناختمش .سخت شناختمش شده چوب کبریت لاغر

حال خوبی نداره راهش و گم کرد راهی و داره میره که برسه به.......

حرفا یه من که اثری نداشت ...

یادمه تو دفترش واسه نگینش نوشته بود تاریک بود ندیدم بی حراس گم شدم افتادم

تا اینده ای نزدیک که گم شوم

 

مسعود

منم که مهران

سعید......... یه کم دیوونه بود

چه سخته شبایه تنهاییت بی کس باشیو خون گریه کنی

بی کس نبودم ولی اونایی که بودن بی ارزش بودن چون فقط واسه........

محسن(که فوت شده)

اینم مربی مون بود البته دوستمون  یادش بخیر

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

من خیلی از دوستامو از دست دادم  ولی سعید محسن ..

حالا نوید هم اضافه شده به از دست داده ها

۳ هفته هست که ندیدمش نیستش چون پرسیدین گفتم

بزودی عکس هایه خودمو نویدو محسنو..... دوستامونا میزارم

قسمت .  .  .

          زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می شود ،

          نه ، اشتباه می کنم _

          مثل یک کنده ی هیزم تر است ،

 

          که گوشه ی دیگدان افتاده 

          و به آتش هیزم های دیگر ، برشته و زغال شده ،

          ولی نه سوخته و نه تر و تازه مانده ،

          فقط از   دود و دم دیگران خفه شده    .  .  .

داستان زندگی ام کابوسی شوم بود و من در پی رهایی از آن به دنبال نوری پرواز کردم
 

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |