|
به چه قیمتی گذشتی از شبایه خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و توبجز ارزویه بر اب به چه قیمتی غرورو سر راهمون کشیدی چرا لحظه هایه با هم بودنا مونو ندیدی خوب من ما هر دو باختیم تویه این بازیه بی خود هر دو تامون کم گذاشتیم که ترانه هامونم مرد چیزی از لحظه نمونده من و تو لحظه رو کشتیم حکم اعدام دلا مونو با غرورمون نوشتیم اگه دوستمنداری نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بزار نزار تو فکر تنهایی گم بشم نزار حرفو حدیث مردم بشم
ان لحظه که رفتم و دستانش را گرفتم سرد بود دستانی که همیشه با گرمی به من امید میداد سرد بودچشمانش باز بود نگاهم که به چشمانش افتاد تمام بدنم شل شد اشکم بی اختیار میامد چشمان معصومش مثل همیشه نبود .سرد سرد بود اخ که از اعماق وجودم تنهایی رو حس کردم کسی که امید ادامه دادنم بود منو رها کرده بود چشمانش را بستم. دوستانم منو از بیمارستان بیرون اوردند به اسمان خیره شدم منتظر جوابی بودم از خدا خواستم اونو بهم برگردونه ولی خدا بازم با سکوت جوابم داد به خدا هیچ اعتراضی نکردم.چندین ماه گذشته روزها و شبهایم در لحظه دیدن چشمانش میگذردو من................................... منو رها کن از این فکر تنهایی..........
از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمیمونی منه تنها رو دعا کن خاطراتمو نگه دار اما دستمو رها کن
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ................................... |
About![]()
نویدومهران از اصفهان Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
jostejogar
نیلو |