تبليغاتX
منو رها کن از این فکر تنهایی

منو رها کن از این فکر تنهایی

فرصتی بده به دستام بزار دستاتو بگیرم عاشقونه

با سلام اي اولين و آخرين فرياد هستيم اي بهار و اي خزان و اي شراب وقت مستيم امشب هم مثل هميشه باز دارم برات مي خونم کي بياره کي بياره نامم رو برات ندونم يه حبابم روي آبم من اسير دست بادم قصه تو رو تنم غصهام رو جمع ميکنم تو خودم مي ريزم و غم مي خورم مي دونم که مي شکنم مي دونم يه روز پاييز يه غروب مثل هميشه ها غم انگيز توي باد مچاله مي شم ميشکافم پخش ميشم مثل گرده هاي ريزبعد ميرم با باد ميچرخم همه دنيا رو ميگردم روبه دشتا رو به دريا روبه تو رو به غروبا ميشينم فقط مي خندم هرکجا تودشت و صحرا ردپا از من مي بيني حتي وقتايي که پروانه ميشي رو گل ميشيني من يه گردم مثل تخممم رو به آسمون نشستم تا بهار بياد دوباره اينجوري بي حرکت هستم وقتي برفاي سفيد شکوفه شد روي درختا تو هوا منو اونوقت خوب ميبيني روي تک تک درختا رو شکوفه ها نشستم سازمم کنار دستم رو به خورشيد مي درخشم من هنوز هم با تو هستم .

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه بر پا می کنم هر شب

تماشايییست پیچ و تاب آتشها خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چه گونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی "ها" می کنم هر شب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

بنام کاتب کتیبه عشق

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

 به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

 

در يك سكوت مبهم

غرق در واژه ها هستم

نمي يابم آن اكسير نجات بخش را

آن كه اسم اعظمش گويند

چه فرقي مي كند

كه آن اسم را بيابم يا نه

من صاحب اسم را يافته ام

ودر بستر عشق او آرميده ام

من با عشق او

آتش را سرد کرده ام

نيل را شکافته ام

و به صليب رفته ام

من مست شراب عشق اويم

و در خمار رخ زيبايش

حيران و سرگردانم

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

دل من ميشنود تپش قلب تو را و صد افسوس قلب تو عاشق نيست و صد افسوس تو را قلبي نيست كه ز من بشنود اين راز درون چشم من مي ماند به تماشاي رخت و صد افسوس تو را چشمي نيست كه ببيني غم و اندوه مرا اگر تو باز نگردي اميد آمدنت را به گور خواهم برد وکس نمي داند در فراقت ديگر چگونه خواهم زيست چگونه خواهم مرد.

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

تو ندانی  طوفان درونم  را

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

cartpostaleto.blogfa

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

cartpostaleto.blogfa

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

 

ببين!كوهستان اسمان را ميبوسد

 

وامواج دريا يكديگر را به سينه ميفشرند

 

وهيچ گلي بخشيده نخواهد شد

 

اگر گل ديگري را خوار بشمرد

 

وافتاب زمين را در اغوش ميگيرد.

 

بگو تمام اين عشق و نوازشها

 

چه ارزشي دارند

 

 

                                                 اگر تو معشوق من نباشي؟

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

http://i10.tinypic.com/2w21nqt.jpg

بزن باران بزن بر پیکر من ،

بزن بیتاب بیتابم ،

بزن من در گلویم، نگفته حرفها دارم ،

بزن تا بغضم را آهسته و آرام به چشمان ترت هدیه دارم  

برایت رازها دارم ،

نخفته دیده ام امشب ،

گلویم خشک از حسرت ،

چه سودکه من دربستر مرگم هنوزم ،

آرزو ی دیدنت دارم .......

 

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

 

اینطوری بهتره نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  چارهای ندارم طاقتهایم تمام شده

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

خیلی وقت ها آدمها دلشون  می خواد یه نفر باشه که با تمام وجودم دوستش داشت باشم اما..........................

وقتی یه نفر رو دوست داری دلت می خواهد تمام لحظه هایی که شادی رو با اون تقسیم کنی و تمام لحظه هایی که ناراحته رو خودت بگیری و تمام اون لحظه ها پیشش بمونی و حتی یه ثانیه تنهاش نذاری.... و اون قدر به قدرت عشقت اعتقاد داری که مطمئنی با بودنت...تنها با بودنت در کنارش ... تمام غصه ها به آرامش تبدیل می شه... وقتی به این اعتقاد داشته باشی محکم و امیدوار کنارش ایستاده ای ... بهت تکیه می کنه که شاید بتونه همه چیز رو تحمل کنه و همه چیز به مرور آروم می شه و دوباره از این که یه نفر رو با تمام وجودت دوست داری, لذت می بری..
وقتي عاشق يه نفري... به اون يه آزادي بخشيدي كه هيچ كس نمي‌تونه بهش بده. آزادش مي‌گذاري كه هر جور دوست داره باشه و زندگي كنه و تو از گرماي وجودش و زيبايي شاديش لذت ببري...
به قول دکتر شریعتی:
"دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد اما دوست داستن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست...
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و "دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند.
اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست . دنیایش دنیای دیگریست.
عشق جوششی یک جانبه ... بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق –که درد کوچکی نیست- فراوان است.
دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و ... همواره پس از آشنایی پدید می آید... در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از " آشنا شدن " است که خودمانی می شوند. - دو روح, نه دو نفر...... که دونفر ممکن است با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی بودن کنند و این حالت بقدری ظریف و فراراست که به سادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد و از این منزل است که ناگهان خودبخود دو همسفر بچشم می بینند که به پهندشت بی کرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و ...عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در "دوست" می بیند و می یابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها و مطلق.
عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن.
آتش دوست داشتن است که داغ نیست...سرد نیست.. حرارت ندارد ..چرا که نیازمندی ندارد... آتش عشق نیست ..آتش دوست داشتن است.....
 
ولی هنوز هم کسی پیدا می شه که این دوست داشتن را داشته باشه و بتونه به یه نفر بده؟؟؟

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |


ادامه مطلب

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |


تا حالا فکرشو کردی؟ ؛ چه خوب میشه که برگردی؟

میخشکه آب دریاها ؛ خراب میشه همه راهها
اگه کشتیم ما امروزو میمیرن همه فرداها
قیامت میشه ما با هم نباشیم
نمی چرخه فلک از هم جدا شیم
دیگه روزی نمیمونه که شب شه
دیگه عاشق کجاست تا جون به لب شه
همه رودخونه ها بی آب ؛ شکسته قامت مهتاب
برای این دل عاشق ؛ تموم زندگی در خواب
تموم جنگلها خالی ؛ یا سیل برده یا خشکسالی
غم گلها خشکیه ؛ ز هم دنیارو پاشیده
میافته چرخ از گردون ؛ میره خورشید توی زندون
میریزن سنگا از کوهها ؛ بوی غم میده شب بوها
قیامت میشه ما با هم نباشیم
نمی چرخه فلک از هم جدا شیم
زمین و آسمون دور میشن از هم
میشینه گرد غم بروی عالم

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

شب سردی است، و من افسرده.

راه دوری است، و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده.

 

می كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم ها.

 

فكر تاریكی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهانی.

 

نیست رنگی كه بگوید با من

اندكی صبر، سحر نزدیك است.

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریك است!

 

خنده ای كو كه به دل انگیزم؟

قطره ای كو كه به دریا ریزم؟

صخره ای كو كه بدان آویزم؟

 

مثل این است كه شب نمناك است.

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیك، غمی غمناك است

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |

+نوشته شده در ساعتتوسط نوید و مهران | |